آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

سفر انزلي

1390/4/7 2:01
232 بازدید
اشتراک گذاری

اراد

 

امروز رفته بوديم انزلي  ي گردش 3 نفره  آتيش سوزوندما  با شيرين بازيهام

روز جمعه بود نهار دعوت بودی منزل کربلایی اقای معززی . از فامیلای باباست . تو باغشون برا هر نوش ی درخت لیمو به نام نوه هاش کاشته یکیشم به اسم اراد کاشته . اخه ما رو خیلی دوست داره ... بعد که اومدیم خونه به بابایی گفتیم ما رو ببر  بلوار بندر انزلی. ساعت ١٥ بود رفتیم ١ ساعته رسیدیم من بلوار رو خیلی دوست دارم خیییییییلی با صفاست و بافت قدیمیش با ادمای قدیمیش من رو یاد ایامی که اصلا ندیدیم میندازه . بافت شاهنشاهیش بعد از ٣٠ و خورده ای سال حفظ شده خلاصه ی عده از پیر مردا نشسته بودن و اه میکشیدن و گیلکی ی چیزایی بهم میگفتن منم که بلد نیستم فقط براشون ی لبخند میزدم و میگذشتم . ی عده خیلی شاد و ی عده خیلی غمگین

 

وقتی رفتیم اسکله داشتن تو کشتیها بار میزدن که بره روسیه اراد با دیدن جرثقیل ها کلللللللللللی ذوق کرد با دیدن دریاچه       وااااااااااااااااای محشر بود  چشم از جرثقیلا ور نمیداشت  گربه هاش که از ادم نمیترسن اراد نزدیکشون میرفت میدید که گربه ازش نمیترسه  به عوضش  اراد میترسید فرار میکرد

 خلاصه بابایی ی اهنگ با گوشیش گذاشت منم گفتم به اراد که جرثقیل میخواد که براش برقصی   واااااااااااای نمیدونین چه استخوونی میشکوند   چه قرایی میداد ایییییی ول پسری

اصلا یادم نمیره  قرات اونم با اون اهنگ

خلاصه هر کی از پیشت رد میشد  یا ی دست به سرت میکشید  یا از لپت میکشید  منم که حسسساااااااسسسسس    ی ظرف اب ورداشته بودم با ی دستمال  هی  .......

خلاصه کلی خوش گذشت 

بعد دوست بابایی عمو حسن اونجا تو خ سپه  فست فود باز کرده ما رو مهمون سمبوسه و پیتزا کرد  ی ماشین بونکر هم برات خرید و با کلی شرمندگی راهی شدیم

 

فرداییش با حاجی بابا رفتیم کنار دریا اخه شمال همیشه بارونی و سرد تا الان هم بخاریهامون روشن .کل یارانه هامون هم اقایون  مسوولین!!!!! میره تو جیب اداره گاز !!!

اخه تو بهار گاز و گرون کردن

همه جا کولر روشن اما اینجا .........!!!!!

تا یکم خورشید خانم میخواد در بیاد همه میریزن بیرون

حاجی بابا تور مینداخت اولش ٢ تا ماهی کوچولو گرفت و داد بهت اما شما نا مردی نکردی و هر ٢ تاییشون رو انداختی تو دریا تازه میگفتی برین شنا کنین ماهیا 

خفه نشیناااا تو اب ماهیااااا ,  باشهههههههه!!!!؟؟؟؟

 

خلاصه کلی با اراد شن بازی کردیم و مامانم که پیاده روی میکرد اومد پیشمون دست و پاهامون رو قایم میکردیم  اصلا اراد علنا دراز میکشید رو شنا  کلا شنی بود

راستی ی تراکتور هم شن میبرد اراد تا اون رو دید شروع کرد به رقصیدن حالا نرقص کی برقص تو انزلی ی اهنگی بود اینجا چی؟؟؟؟!!!

رقص با صدای موج دریااااااا

وقتی اومدیم خونه یکراست بردمت حموم کل حموم شد شن و ماسه . 

ای پسمل نا قلا ی من

 اراد با فرفرش در كنار جرثقيلها

 

اينم پيشي اراد

 

عكس

 

اينم زشتك مامي

 

اراد در حال رقص

 

عكس

 

اراد

 

اراد با لكه هاي بستني

 

اراد

 

اراد

 

اينم از كشتي باري كه ماشين ميبره روسيه

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)